
مترادفها
دستهبندی دستوری
adjective, nounجملات مثال (6)
A particularly observant child, he noticed even the slightest changes in the classroom.
او یک کودک به خصوص ناظر ، حتی کوچکترین تغییرات در کلاس را مشاهده کرد.
Good reporters are keenly observant of everything around them.
خبرنگاران خوب به شدت از همه چیز اطراف خود دیدن می کنند.
The family is strictly observant.
خانواده کاملاً ناظر هستند.
Jones was quiet and observant , the type who preferred to feel her way into things and find her place.
جونز ساکت و ناظر بود ، نوعی که ترجیح می داد راه خود را به چیزها احساس کند و جای خود را پیدا کند.
Linda is observant , social, and aware of new sights and sounds.
لیندا از دیدنی ها و صداهای جدید ناظر ، اجتماعی و آگاه است.
دانشت رو امتحان کن
معنی کلمه «observant» کدام است؟
لغات همدرس
این لغت در این آزمونها هم هست:
درباره لغت «observant» در آزمون 504 Essential Words
لغت "observant" (به فارسی: نکتهسنج) یکی از لغات مهم آزمون 504 Essential Words است.
این کلمه در دستهبندی adjective, noun قرار دارد و برای داوطلبان آزمونهای بینالمللی اهمیت ویژهای دارد. تلفظ صحیح آن /əbˈzɝː.vənt/ است. مترادفهای این کلمه شامل observing, law-abiding میشوند.
یادگیری این لغت در مجموعه لغات ۵۰۴ ضروری به شما کمک میکند تا در آزمون 504 Essential Words عملکرد بهتری داشته باشید.
با اپ کاسکو میتوانید این لغت را از طریق تکنیک Speaking AI، فلشکارت هوشمند و تمرینهای تعاملی به صورت کاملاً رایگان یاد بگیرید.
برای تمرین لغت «observant» با تکنیک Speaking AI
اپ کاسکو رو دانلود کن — رایگان