
مترادفها
دستهبندی دستوری
اسمجملات مثال (5)
As a lawyer, she always puts her clients' needs and interests first.
به عنوان یک وکیل، او همواره نیازها و منافع موکلانش را در اولویت قرار میدهد.
The financial advisor meets regularly with clients to discuss investment strategies.
مشاور مالی بهطور منظم با مشتریان ملاقات میکند تا در مورد راهبردهای سرمایهگذاری گفتوگو کند.
The lawyer told her client that she could predict the outcome of his trial.
وکیل به موکلش گفت که میتواند نتیجه دادگاه او را پیشبینی کند.
My uncle tried to get General Motors to be a client of his company.
عمویم تلاش کرد جنرال موتورز را به مشتری شرکتش تبدیل کند.
If this restaurant doesn't improve its service, all its clients will vanish.
اگر این رستوران خدماتش را بهبود نبخشد، تمام مشتریانش ناپدید خواهند شد.
دانشت رو امتحان کن
معنی کلمه «client» کدام است؟
لغات همدرس
این لغت در این آزمونها هم هست:
درباره لغت «client» در آزمون 500 Common Words
لغت "client" (به فارسی: مشتری) یکی از لغات مهم آزمون 500 Common Words است.
این کلمه در دستهبندی اسم قرار دارد و برای داوطلبان آزمونهای بینالمللی اهمیت ویژهای دارد. تلفظ صحیح آن //ˈklaɪ.ənt// است. مترادفهای این کلمه شامل customer, patron میشوند.
یادگیری این لغت در مجموعه 500 کلمه مهم انگلیسی به شما کمک میکند تا در آزمون 500 Common Words عملکرد بهتری داشته باشید.
با اپ کاسکو میتوانید این لغت را از طریق تکنیک Speaking AI، فلشکارت هوشمند و تمرینهای تعاملی به صورت کاملاً رایگان یاد بگیرید.
برای تمرین لغت «client» با تکنیک Speaking AI
اپ کاسکو رو دانلود کن — رایگان