
dizzy
adjective, verbسرگیجهدار
مترادفها
دستهبندی دستوری
adjective, verbجملات مثال (6)
Prices rose at a dizzy rate.
قیمت ها با سرعت سرگیجه افزایش یافت.
Complex math problems make me dizzy.
مشکلات پیچیده ریاضی من را سرگیجه می کند.
The children were dizzy after spinning in circles.
بچه ها پس از چرخش در محافل سرگیجه شدند.
I'm feeling a bit weak and dizzy. I think I'm having a dizzy spell.
احساس کمی ضعیف و سرگیجه دارم. فکر می کنم طلسم سرگیجه ای دارم.
The range and scope of vibrators are enough to make a gal dizzy.
دامنه و دامنه ویبراتورها برای ایجاد یک سرگیجه گال کافی است.
دانشت رو امتحان کن
معنی کلمه «dizzy» کدام است؟
لغات همدرس
درباره لغت «dizzy» در آزمون TOEFL
لغت "dizzy" (به فارسی: سرگیجهدار) یکی از لغات مهم آزمون TOEFL است.
این کلمه در دستهبندی adjective, verb قرار دارد و برای داوطلبان آزمونهای بینالمللی اهمیت ویژهای دارد. تلفظ صحیح آن /ˈdɪz.i/ است. مترادفهای این کلمه شامل featherbrained, vertiginous, empty-headed میشوند.
یادگیری این لغت در مجموعه لغات تافل به شما کمک میکند تا در آزمون TOEFL عملکرد بهتری داشته باشید.
با اپ کاسکو میتوانید این لغت را از طریق تکنیک Speaking AI، فلشکارت هوشمند و تمرینهای تعاملی به صورت کاملاً رایگان یاد بگیرید.
برای تمرین لغت «dizzy» با تکنیک Speaking AI
اپ کاسکو رو دانلود کن — رایگان